محمد بن على ظهيرى سمرقندى
93
سندباد نامه ( فارسى )
روشنى آفتاب به نور چراغ حاجت نيايد . « و ليس الخبر كالعيان » « 1 » 1 . به ارتكاب جنايت ، كفايت نمىكنى و ترك امانت و ديانت روا مىدارى « 2 » و « 3 » به سوگند خلاف ، پرده بر چهرهء انصاف مىپوشى و از سر « 4 » غضب و انفت و استنكاف و حميّت ، ماده را زدن گرفت . هرچند ماده مىگفت : مصراع مشتاب به كشتنم كه در دست توام مزن كه پشيمان شوى ازين تعجيل « 5 » و لكن وقتى كه مربح و نافع نباشد . شعر ستذكرنى اذا جرّبت غيرى * و تندم « 6 » حين لا تغنى النّدامة 2 بيت شتابندگى كار آهرمن است * پشيمانى جان و رنج تن است « 7 » پرستندهء آز و جوياى كين * به گيتى ز كس نشنود آفرين 3 او همچنان مىزد تا ماده از عالم حيات به عالم ممات نقل كرد و با همهء رفتگان برابر شد . چون عيال موافق و رفيق مرافق كشته گشت و فورت خشم تسكين پذيرفت ، كبك نر تأمّلى كرد و با خود گفت : دريغا رفيق شفيق و نديم قديم و يار مساعد و حريف معاضد با چندان حقوق مرعى و اخلاق مرضى و حصافت رأى « 8 » و خرد و كفايت ، بىتهمتى ظاهر ، به موجب شبهتى كشته شد و ندانم كه در تقديم اين راى و امضاء اين عزيمت ، مصيبم يا مصاب ، صايبم يا مخطى « 9 » . جماعتى از طيور كه در اكناف و اطراف آن موضع بودند به تهنيت قدوم او به زيارت حاضر آمدند و چون كبك ماده را كشته ديدند « 10 » ، از موجب حادثه بحث كردند . كبك نر صورت حال اعلام داد و شرح آنچه روى نموده بود ، بازگفت : هركس از مرغان ، زبان ملامت و تعيير در وى دراز كردند و « 11 » گفتند : بىمشاورت
--> ( 1 ) . آتش : يك مصراع اضافه دارد : گمان معاينه باشد ، خبر چه سود كند ؟ ( تاشكند مطابق متن ) ( 2 ) . ازمير : نمىدارى ( 3 ) . ازمير : كه ( 4 ) . ازمير : « سر » ندارد ( 5 ) . آتش : تعجيل نمودن ( 6 ) . ازمير : و تبدوا ( 7 ) . ازمير : اين بيت ندارد ( 8 ) . آتش : و رأى و حصافت ( 9 ) . آتش : و ساهى ( 10 ) . آتش : چون چنان ديدند ( 11 ) . ازمير : واو ندارد